شاعر: فاطمه نانيزاد

ضيافت شعر با حضور رهبر انقلاب، رمضان 1431


همچون نسيم صبح و سحرگاه مي رود
هر كس ميان صحن حرم راه مي‌رود

از هر چه غصه دارد وغم مي شود رها
هر سائلي به خدمت اين شاه مي‌رود

وقتي فرشته‌هاي حرم بال مي‌زنند
از سينه‌هاي شعله زده آه مي‌رود

اينجا بهشت روي زمين فرشته‌هاست
از كوي تو فرشته به اكراه مي‌رود

خورشيد در طواف حرم، وه! چه ديدنيست
هر شب به پاي‌بوسي آن ماه مي‌رود

باب‌الجواد راه ورودي به قلب توست
حاجت رواست هركه از اين راه مي‌رود


منم عمار همون بچه بسيجي           زخاك فكه و فاو و دوعيجي
همون سينه زني كه ميره هيئت        كلاس عشق بازي با ولايت
هموني كه شنيده اين عمار              دلش آتيش گرفته از غم يار
نوشته نامه اي از جان به جانان         به نام حق تعالي رب منان
سلام مولاي من سيد علي جان        سلام اي رهبرم اي قلب ايران
سلام اي قوت دلهاي خسته             بگو مولا دلت از چي شكسته ؟
بگو آقا كه دل ها بي قراره                 چشا رو گونه ها شبنم مي كاره
بگو آقا فقط با يك اشاره                   كه غصه دلامون رو كرده پاره
من عمار دارم خونه به خونه              ميگم از مكر شوراي زمونه
از اون فتنه گران انتخابات                  كه ميدون آمدن با شال سادات
جسورانه دل رهبر شكستين             خيال كردين كه در كوفه نشستين
علي 70 ميليون يار داره                   هزاران مالك و عمار داره
چه سلمانها به دورش در طوافن         چه شمشير ها به اذنش در غلافن
فقط كافي ست تا با يك اشاره          جهان كفر گردد پاره پاره
الا اي رهبرم لب تر كن اي دوست       كه جان من گره در پيچش موست
فدايي ات من عمار آقا                      هزاران در هزاران بار آقا
فقط كافي ست لب برگشايي            بتازم يك تنه در هر شعاعي
چنان جنگم ز عشقت تا شهادت        كه صد ليلي برن بر تو حسادت





عارف كامل و  فقيه مبارز، آية الله ميرزا محمد علي شاه آبادي هيچگاه بخاطر ترس و خوش آمد درباريان و زورگويان دست از رسالت خويش برنداشت به گونه اي كه اگر به مسئله اي انتقاد داشت بي تعارف و خوف و ترس از رضاشاه و قلدران دور و برش آنرا بيان مي كرد و در جايي كه همه به بهانه هاي مختلف كوتاه مي آمدند ايشان تازه كارشان آغاز مي شد

در كتاب عارف كامل آمده است:در زمان رضاخان، زماني قصد كردند نماز جماعت مساجد را تعطيل كنند. در مسجد جامع كه ائمه جماعت متعددي داشت، هر يك از آن ها به دليلي نيامدند. يكي به مسافرت رفت، ديگري به اصطلاح مريض شد!

اما آيت الله شاه آبادي براي نماز عازم مسجد شدند، آن روز، عوض مردم نمازگزار، عده اي قزاق در مسجد مستقر شده بودند. در راه مسجد، يكي از مريدهاي آقا به ايشان مي گويد: در مسجد قزاق ها ريخته اند. آقا مي فرمايند: خوب، قزاق ريخته باشد!  و وارد مسجد مي شوند.
يكي از افراد دولت با لباس شخصي جلو مي آيد و به آقا مي گويد: آقا مگر نمي دانيد نماز تعطيل است؟
آقا در حالي كه حتي سرشان را بلند نكرده بودند كه او را نگاه كنند، به او فرمودند:
« برو بگو گنده تر از تو بياد!»
گفت: من بزرگتر هستم.
آقا فرمودند: « اگر با تو حرف بزنم، بعدا" كس ديگري نيست كه اعتراض كند؟»
گفت: خير.
فرمودند: « اين جا كجاست؟»
گفت: تهران.
فرمودند: « نه اين جا كه ايستاده اي و با تو صحبت مي كنم كجاست؟»
گفت: مسجد.
فرمودند: « من كي هستم؟»
گفت: پيشنماز.
فرمودند: « مملكت ، چه مملكتي است؟»
گفت: ايران.
فرمودند: « ايران ، دينش چيست؟»
گفت: اسلام.
فرمودند: « شاه چه ديني دارد؟»
 چون نمي توانست بگويد مخالف قرآن و نماز و اسلام است، گفت: شاه مسلمان است.
ايشان فرمودند: « هر وقت شاه گبر شد و اعلام كرد كه من كافرم، و يا يهودي و نصراني هستم و بالاي سر اين مسجد ناقوس زدند، من كه پيشنماز مسلمانان هستم، مي روم و در مسجد مسلمانان نماز مي خوانم. ولي مادامي كه اين جا ناقوس نزدند و شاه هم اعلام گبريت و كفر نكرده، من پيشنماز مسلمانان بايد اين جا نماز بخوانم.»
پس از اين گفت و گو، وارد شبستان شدند و با اين كه كسي براي نماز در مسجد نبود، داخل محراب به نماز ايستادند.يكي از نمازگزاران كه ايشان را ديده بود در مسجد، فرياد « الصلواة» را بلند كرد.
مردم هم كه نمازگزار بودند با منع وجود آمده، مشتاق تر شده بودند و به مسجد هجوم آوردند و بساط شاه و قزاق ها به هم خورد.



فؤاد: جعفر، اجازه مى دهيد درباره موضوعى كه مورد اختلاف بين شيعيان و اهل سنت است از تو بپرسم؟
جعفر: بپرس. دوست دارم كه فرد، بيدار و فرهيخته باشد و از سر تحقيق و يقين مطالب را دريابد و قبول كند و نادانسته و بدون آگاهى به دنبال هر هياهوى حاكم بر جامعه روان نباشد.
فؤاد: اگر گفته ما اهل سنت مبتنى بر حقيقت باشد، آن را مى پذيرى؟
جعفر: من در شمار كسانى هستم كه به مجرد شناختن حقيقت بى هيچ ترديدى بدان تن مى دهند و از آن رو، تن به تشيع داده و اين مذهب را پذيرفتم كه حقيقت را در آن يافتم. تو خود نيز مى دانى كه پدر، مادر، برادران و خويشان من همگى سنى مذهب هستند... بنابر اين اگر گفته تو را توأم با درستى بدانم نخستين مؤمن به آن خواهم بود.
فؤاد: شما شيعيان بر روى مدفن پيامبران، امامان، صالحان و عالمان گنبد و بارگاه فراهم مى آوريد و در كنار اين مدفن ها نماز مى گذاريد كه اين كار شما به طور قطع شرك است و همان سان كه مشركان بت مى پرستند، شما نيز مدفن اولياء را مى پرستيد.
جعفر: بايد از تعصّب دورى جسته، واقع گرا باشيم و به جاى گوش سپردن به گفته هاى اين و آن، حقيقت روشن و بدون ابهام را از كتاب خدا، سنت پيامبر صلى الله عليه و آله و سيره گذشتگان صالح مد نظر قرار دهيم.
فؤاد: درست است، من نيز بر همين عقيده هستم و دوست دارم تا با دانش و فهم و نه تقليد كوركورانه به حقيقت افكار و گفته ها پى ببرم.
جعفر: بيان دو مطلب را ضرورى مى دانم:
نخست: تنها ما شيعيان نيستيم كه بر قبور بزرگان، بنايى بر پا مى كنيم، بلكه تمام مسلمانان بر مرقد پيامبران، پيشوايان و بزرگان خود ايجاد بنا مى كنند، كه به عنوان مثال مواردى را نام مى برم:
ـ قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و قبر دو خليفه است كه همچنان داراى بنايى سترگ و گنبدى عظيم هستند؛
- قبر عده اى از پيامبران، از جمله قبر حضرت ابراهيم عليه السلام كه در شهر «الخليل» اُردن قرار دارد، داراى ضريح، گنبد و ساختمانى سترگ هستند؛
ـ قبر حضرت موسى عليه السلام است كه در اردن و بين شهرهاى «بيت المقدس» و «عَمان» قرار گرفته و بنايى بزرگ دارد؛
- قبر «ابوحنيفه» در بغداد از ديگر جاهايى است كه همچنان آباد است و بنايى سترگ و گنبد دارد؛
ـ قبر «ابو هريره» در مصر مى باشد كه زيارتگاه بوده و از ساختمان و گنبدى در خور برخوردار است؛
ـ و قبر «عبدالقادر گيلانى» در بغداد است كه صحن و ضريح و گنبد دارد.
در جاى جاى كشورهاى اسلامى، قبور پيامبران و نيز مدفن پيشوايان و بزرگان مذاهب اسلامى با بناها و گنبدهايى در خور، وجود دارد و از موقوفاتى برخوردارند و در آمد موقوفه هاى ياد شده، هزينه تعمير و نگهدارى اين قبرها مى شود؛ مسلمانان با هر مذهبى نيز از آغاز به اين امور علاقه داشتند و تعمير اين اماكن را مى ستودند و مردم را بدان تشويق كرده، حتى يك بار نيز مردم را از چنين كارى باز نداشته اند. بنابر اين، تنها ما به ساختن بارگاه، بر روى مرقدهاى بزرگانمان، نپرداخته ايم، بلكه ديگر مسلمانان نيز با ما همراه شده، قبور پيشوايان خود را ساخته و بازسازى نموده، به زيارت آن ها مى روند.
دوم: ما شيعيان و نيز ديگر مسلمانان هنگامى كه در حرم و كنار قبر يكى از اولياى خدا نماز مى گذاريم، در واقع براى خدا نماز مى خوانيم و نه براى اولياى خدا، چرا كه [ در هر جاى اين اماكن] براى نماز رو به قبله مى ايستيم و اگر نماز را براى اين اماكن و خفتگان در آن مى خوانديم، لزوما بايد در حال نماز رو به قبر مى ايستاديم.
فؤاد: پس چرا پشت اين قبرها نماز مى خوانيد و آن ها را قبله خود قرار مى دهيد؟
جعفر: زمانى كه پشت اين قبور نماز مى خوانيم تنها و تنها قبله را در نظر مى گيريم و اين قبرها به طور طبيعى و غيرارادى پيش روى ما قرار مى گيرند و هرگز قصد روى كردن به آن ها را نداريم. واگر بخواهم روشن تر بگويم، بايد بگويم كه چنين حالتى را مى توان به نمازگزارى تشبيه كرد كه رو به قبله ايستاده است، اما ساختمانى بلند در سمت قبله و پيش روى او قرار دارد. حال نماز گزاردن در اين مكان به اين معناست كه فرد نمازگزار ساختمان ياد شده را مى پرستد؟!
از اين فراتر اين كه تمام عالمان اسلامى مى گويند: « نماز گزاردن به سمت قبله] حتى] در معابد مشركان نيز جايز است، اگر چه رو به روى فرد نمازگزار بتى قرار داشته باشد كه به جاى خدا پرستيده مى شود، زيرا توجه نمازگزار به خداست و نه به بت. در چنين حالتى آيا نمازگزار، بت پيش روى خود را مى پرستد؟
فؤاد: اگر ـ آن گونه كه شما مى گوييدـ ساختن بنا بر قبرها شِرك نيست، چرا بر اساس فتواى عالمان حجاز، ضريح و بارگاه ساخته شده بر قبور امامان شما و اولياء خدا را به بهانه اين كه شرك و عبادت غير خداست ويران كردند؟
جعفر: تمام عالمان حجاز به اين امر فتوا نداده اند، بلكه برخى از آنان، آن هم فقط در همان زمان به چنين كارى فتوا دادند. يكى از پيرمردهاى مدينه براى من نقل كرد:«زمانى كه فرمان ويران كردن حرم و بارگاه قبور [أئمه بقيع] صادر شد، برخى از عالمان حجاز با اين استدلال كه بناء قبور شِرك نيست، بلكه از نظر شريعت اسلامى پسنديده و مستحب است، چرا كه خداوند مى فرمايد:
«... وَ مَن يُعَظِّمْ شَعَــئِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ «و هر كس كه شعاير خدا را بزرگ دارد در حقيقت آن [حاكى] از پاكى دل هاست»
ادعاى مدعيانِ شرك بودن ساختن قبور را باطل خواندند. اين عكس العمل، سبب شد تا اين عالمان، طرد شده، برخى از آنان مناصب [اجتماعى و ادارى ]خود را از دست بدهند. بنابر اين فقط شمارى از عالمان حجاز به شرك بودن اين كار فتوا داده اند.
فؤاد: خود نيز در اين انديشه بوده ام كه اگر ضريح و گنبد [نماد] شرك و حرام است، چرا مسلمانان از زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا به امروز به آن پى نبرده اند و از ساختن آن و حضور در آن ها جلوگيرى نكرده اند؟ و در طول سيزده قرن نفهميدند كه اين اعمال، حرام است؟
جعفر: شايان توجه است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ساختن بنا و ضريح را امضا كرده و از اين كار منع نفرموده اند.
«حِجر اسماعيل» كه محل دفن حضرت «اسماعيل» و مادرش «هاجر» است، بهترين گواه بر اين ادعا است. مدفن پيامبرانى چون: ابراهيم عليه السلام و موسى عليه السلام از ديگر موارد بارزى است كه در زمان پيامبر اسلام تا به امروز از حرم و بارگاه برخوردار بوده، اما پيامبر صلى الله عليه و آله و خلفاى او ايرادى متوجه آن نكرده و مردم را از زيارت آن ها منع نكرده اند. چنانچه ـ به حسب ادعاى برخى ـ اين كار حرام و شرك مى بود، بى ترديد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمان مى داد تا آنها را ويران كنند و از زيارت آن اماكن نهى مى فرمود، اما از آنجا كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چنين كارى نكرده اند، درمى يابيم كه بناى حرم بر قبر امامان و صالحان و نيز زيارت آنها و نماز گزاردن در آن اماكن جايز است.
از ديگر سو، پس از آن كه رسول خدا صلى الله عليه و آله رحلت فرمود، در حجره خويش دفن و درب آن بسته شد. بدين ترتيب قبر او درون حجره اى (اتاقى) داراى چهار ديوار و سقف قرار گرفت. بنابر اين اگر يكى از صحابه پيامبر  صلى الله عليه و آلهحرمت و عدم جواز چنين كارى را از آن حضرت شنيده بود، بى ترديد [آن را اعلان مى كرد و] حضرت رسول صلى الله عليه و آله را در آن حجره دفن نمى كردند، يا در صورت دفن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در آن جا، واجب بود آن حجره ويران شود تا بنايى قبر را در ميان نگيرد. از آن جا كه صحابه و ديگر نزديكان آن حضرت چنين كارى نكرده و آن را حرام مى دانستند، درمى يابيم كه ايجاد بنا، بر قبرها نه تنها شِرك نبوده، كه حرام هم نيست.
فؤاد: از اين كه مرا با حقيقت مطلب آشناكردى و سبب شدى تا دريابم كه ساختن عمارت بر روى قبر حرام نبوده و مايه شرك نيست و تمام مطالبى كه در اين زمينه بيان شده سند شرعى ندارد، متشكرم.
جعفر: من نيز از اين كه با شناختن حقيقت بدان تن دادى و با يافتن راه هدايت در آن گام نهادى و از رهنمودهاى عقل و منطق صحيح پيروى مى كنى از تو متشكرم. از اين رو مى خواهم بينش تو را در دريافت حق و شناخت دين بيفزايم؛ لذا اگر فرصت داريد، بيشتر با شما صحبت كنم.
فؤاد: شيفته گفتار حق هستم و با تمام وجود آماده ام تا به گفته هاى تو گوش دهم، هر چه مى خواهى بگو.
جعفر: در گفت و گوى ما ثابت شد كه ساختن قبر اولياى الهى جايز است و هيچ حرمتى ندارد؟
فؤاد: آرى، و من نيز در اين باب با تو همراه و هم عقيده هستم.
جعفر: اينك مى خواهم بگويم كه ساختن قبر اولياى خدا و نيز نصب ضريح بر آن ها و... تماما عملى مستحب است و كسى كه بدين كارها بپردازد از پاداش الهى بهره مند خواهد شد.
فؤاد: چگونه؟
جعفر: خداوند متعال مى فرمايد:
«...وَ مَن يُعَظِّمْ شَعَــئِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ»؛ «و هر كس كه شعاير خدا را بزرگ دارد، در حقيقت آن [حاكى] از پاكى دل هاست».[12]
بنابر اين هر چه در شمار «شعاير الهى» باشد گرامى داشتن آن از نظر اسلام مستحب است.
فؤاد: درست، اما چگونه ساختن قبر اولياى الهى در شمار «شعاير الهى» مى باشد؟
جعفر: «شعاير» به چيزهايى گفته مى شود كه «دين» را در نظر جهانيان بزرگى و عظمت بخشد و نصّى [دليلى] بر حرمت آن وجود نداشته باشد.
فؤاد: آيا اين بناها و گنبدها دين را بزرگى مى بخشند؟
جعفر: آرى.
فؤاد: چگونه؟
جعفر: ترديدى نيست كه ساختن قبر بزرگان اسلام و ايجاد بنا، بر آنها و نيز جلوگيرى از فرسودن و ويران شدن قبر آنها، بزرگ داشتن آنان است. به عنوان مثال، اگر فردى نهالى را كنار قبرى بكارد، اين به معناى بزرگ شمردن آن مرده و احترام نهادن به او نيست؟
فؤاد: همين طور است.
جعفر: حال اگر ساختمانى با شكوه و قُبّه اى بر آن قبر ايجاد شود، بى ترديد اين كار بزرگ داشتن صاحب آن قبر مى باشد. پس بزرگ شمردن بزرگان دين، امامان و اولياء، بزرگ شمردن اسلام و ارج نهادن به دين است، كه اين بزرگان به آن دعوت مى كرده اند و راهنماى مردم به سوى آن بوده اند. به نظر شما اگر كسى رئيس حزب يا صاحب مكتب و آيينى را محترم و بزرگ شمارد، جز اين است كه به آن حزب و آيين احترام نهاده است؟
فؤاد: همين طور است كه مى گويى.
جعفر: بنابر اين، ساختمان قبور اولياى خدا حرمت نهادن به آنان و بزرگ داشتن خدا و مايه عزت و سرفرازى اسلام است؛ و به يك سخن هر چيزى كه به وسيله آن خداوند به بزرگى ياد شود و مايه سربلندى اسلام باشد از شعايرى است كه خداوند بدان فرامى خواند، آن جا كه مى فرمايد: «و هر كس شعاير خدا را بزرگ دارد در حقيقت آن [حاكى] از پاكى دل هاست».
فؤاد: در اين صورت ويران كردن قبر اولياء، پيامبران و امامان، بى حرمتى به دين و كاستن از منزلت اسلام است، زيرا اين كار بى حرمتى به بزرگان ماست؛ و بى حرمتى به آنان توهين به ساحت دين است و كاستن از منزلت آنان در واقع كاستن از منزلت و مقام اسلام است.
جعفر: به همين دليل ها بود كه مذهب اهل بيت عليهم السلام را برگزيدم و شيعه شدم و نام خود را از «وليد» به «جعفر» تغيير دادم. زمانى كه از آراى ديگران پيروى مى كردم خود را بر حق مى ديدم، اما هنگامى كه جوياى «حق» حقيقى شدم و در صدد يافتن آن بر آمدم، بدان رسيدم.
در صورتى كه انسان تعصبات مذهبى را كنار گذارد و با رويى گشاده آماده پذيرش حق باشد و در صدد يافتن آن بر آيد، قطعا بدان دست خواهد يافت.
فؤاد: از اين پس با ديده اى حقيقت جو به دنبال يافتن حق خواهم بود و آن را هر جا و نزد هر كس كه بيابم، از آن پيروى خواهم كرد. از اين كه مرا آگاه كردى براى هميشه از تو متشكرم. حال اجازه رفتن مى خواهم، چرا كه با شخصى وعده ديدار دارم.
جعفر: بفرماييد. در پناه خدا.
فؤاد: خداحافظ.
جعفر: به سلامت.


امام رضا عليه السلام فرمودند:

 اى پسر شبيب هر وقت بر هر چيز گريه كردى بر مصيبت حسين بن على عليه السلام گريه كن.


امام رضا عليه السلام فرمودند:

بر همچو حسينى گريه كنندگان گريه كنند كه گريه بر او گناهان بزرگ را از بين مى‏برد.



فيلم لحظات ناب شهادت

لحظه ي شهادت

فيلم 1: play                download

 

 

لحظه ي شهادت

فيلم 2:

play                download

رسانه سبز: روزه نگيريد، به بدن خيانت مي شود!

تريبون رسانه‌ايي اقليت سبز كه نقش هماهنگ‌كننده سبزها را ايفا مي‌كند، ضمن منع كردن طرفداران ميرحسين موسوي از روزه گرفتن در ماه رمضان، نوشت: بزرگترين ايراد روزه، نرسيدن آب به بدن است كه بزرگترين خيانت در حق بدن محسوب مي‌گردد !

سايت اينترنتي بالاترين كه به پاتوق مجازي طرفداران موسوي تبديل شده است، طي دو مطلب جداگانه، با طرح ادعاهايي مبني بر مضر بودن روزه براي مغز انسان، از سبزها خواست كه در ماه رمضان روزه نگيرند.
 
در حالي كه پزشكان به نتايج چشم‌گيري درباره تاثيرات روزه بر صحت و سلامتي بدن دست يافته‌اند،‌ سايت بالاترين در مطالب اخير خود مدعي شد روزه گرفتن خيانت در حق بدن است! 
 
اين تريبون رسانه‌ايي اقليت سبز كه نقش هماهنگ‌كننده سايت‌هاي سبز را ايفا مي‌كند، ضمن منع كردن طرفداران ميرحسين موسوي از روزه گرفتن در ماه رمضان، نوشت: بزرگترين ايراد روزه، نرسيدن آب به بدن است كه بزرگترين خيانت در حق بدن محسوب مي‌گردد؛ زيرا بي‌آبي بدن حتي مي‌تواند باعث از بين رفتن هميشگي تعدادي از سلول‌هاي مغز شود. 
 
پيش از اين نيز طرفداران ميرحسين موسوي در حاشيه راهپيمايي روز قدس سال گذشته، با روزه خواري آشكار در ماه مبارك رمضان، موجبات اعتراض و انتقاد شديد افكار عمومي و علماي ديني را فراهم كردند. 
 
عليرغم ادعاي سبزها مبني بر مضر بودن روزه، بسياري از كارشناسان و پزشكان نامي جهان با استناد به آزمايش‌هاي علمي، فوايد قابل توجهي را براي روزه برشمرده‌اند. 
 
لكسي سوفورين، دانشمند روسي در اين زمينه مي‌نويسد: درمان از طريق روزه فايده ويژه‌اي براي درمان كم خونى، ضعف روده‌ها، التهاب بسيط و مزمن، دمل‌هاي خارجي و داخلى، سل، اسكليروز، روماتيسم، نقرس و... دارد، هرچند معالجه از طريق امساك اختصاص به بيماري‌هاي فوق ندارد بلكه بيماري‌هايي كه مربوط به اصول جسم انسان است و با سلول‌هاي جسم آميخته شده همانند سرطان سفليس، سل و طاعون را نيز شفا مي‌بخشد.



ايام ولادت  حضرت رقيه (س) خانم ،

بنت الحسين (ع) و عمه جان امام زمان (عج)

بر تمامي عاشقان آن حضرت مبارك باد.


دوسش دارم يه عالمه دختر پادشاهم / با يك نگاه زينبيش كربوبلا فراهم




ما بايد خود را براى سربازى امام زمان آماده كنيم

انتظار به معناى اين است كه ما بايد خود را براى سربازى امام زمان آماده كنيم.. سربازى منجى بزرگى كه مى‌خواهد با تمام مراكز قدرت و فساد بين‌المللى مبارزه كند، احتياج به خودسازى و آگاهى و روشن‌بينى دارد... ما نبايد فكر كنيم كه چون امام زمان خواهد آمد و دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد، امروز وظيفه‌اى نداريم؛ نه، بعكس، ما امروز وظيفه داريم در آن جهت حركت كنيم تا براى ظهور آن بزرگوار آماده شويم. اعتقاد به امام زمان به معناى گوشه‌گيرى نيست. ...امروز اگر ما مى‌بينيم در هر نقطه‌ى دنيا ظلم و بى‌عدالتى و تبعيض و زورگويى وجود دارد، اينها همان چيزهايى است كه امام زمان براى مبارزه با آنها مى‌آيد. اگر ما سرباز امام زمانيم، بايد خود را براى مبارزه با اينها آماده كنيم.
ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت نيمه‌ى شعبان در مصلاى تهران 30/07/1381





دلم قرار نمي گيرد از فغان بي تو
سپند وار زكف داده ام عنان بي تو

ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبي تر نكرد جان بي تو

چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلي
پراست سينه ام از اندوه گران بي تو

نسيم صبح نمي آورد ترانه شوق
ســــر بهـــار ندارند بلبـــلان بي تو

لب از حكايت شبهاي تار مي بندم
اگر امان دهدم چشم خونفشان بي تو

چو شمع كشته ندارم شراره اي به زبان
نمي زندسخنم آتشي به جان بي تو

ز بي دلي و خموشي چو نقش تصويرم
نمي گشايدم از بي خودي زبان بي تو

عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم
چو يادم آيد از آن شكرين دهان بي تو

گزاره غم دل را مگر كنم چو امين
جدا ز خلق به محراب جمكران بي تو





صفحات اصلي آرشيو شده
۱ ۲ ۳

تمامي حقوق مادي و معنوي " كربلا " براي " كربلا " محفوظ مي باشد!
مترجم قالب : قـــــالب ساز پــــــاکفا